آخــــرين بـــرگ
او كه دور از من و در قلب منست
همیـشه بین غم و شـادی فاصله خیلی کم است.گـاهی به اندازه ی یک چشم بر هم زدن.امیدوارم هر لحظه ای که چشمهای زیبایت را می بندی و باز می کنی خوشیهای جدیدتری ببینی.امید وصالت هوش ازسرم برده. به امیددیدن لحظه ی وصالمان چشمهای درخشانت راببند. مرا آتش بزن خاکسـترم کن چـو مرغ سر بریده پرپرم کن به ویرانی بکش روح وتنم را ولی درقلب پاکت باورم کن شب غریبیه.خیلی بیـقرارم، یه حس امــید همراه با دلشــوره. دلشـوره از چیــزهایی که نمی دونم اتفاق میفتن یا نه؟و امیدبه چیزهایی که آرزودارم اتفاق بیفتن. از دنیا و روزگار و سرنوشـتهای نامعلوم وحشـت دارم. زندگی سرشـار از عشـقم فقط شـده ترس و دلهره.هر لحظه منتــظر درد جدیدی هســتم.دلم لک زده برای یک لحظه خوشی... مواظـــب چشم های درخشــانت باش مبـــادا بر کسـی بتابــد که نــور را نمی شناسد.مواظب لبهای شـیرینت باش مبادا طعم لبی را بچشـد که بارها لبی آلوده به هـوس بر آن نشسته است.مواظب دست های گرم و نوازشگرت باش مبادا بر زلفی بنشیند که آشفته ی هر دستی بوده. مواظــب قلب پر مـهر و صفایت باش مبـادا کسی جز من مهمانـش شود. كنـج اتاقـي كه درش شـكسـته بغـض غريبـي به دلـم نشســته تشــنه ي ديــدار تـو در غـــريبي خسته ام ازاينهمه زخم خسته من دستهای گرم تو را ازدوردارم.لبخندت ازفرسنگها راه مراشادمی کند.برق چشــمانت از پشت یک عالـمه کوه به زنـدگی ام روشــنایی می دهــد.بـوی موهای تو را هر نسیمی به مشـامم می رساند.صدای طپش قلـب مهربانت را با گوش جان می شنوم.تو اینجا نیستی اما درکنارم می بینمت. هرگزفراموش نخواهم کردلحظه های شیرینی راکه درکنارت خندیدم و شاد بودم.هرگز مهر و صفای تو را از یاد نخواهم برد.تو تنها ستاره ی من درهفت آسمان زندگی ام هستی.پس بدرخش تا زندگی کنم.دوسـتت دارم هزاران برابر بی نهایـت. هرگاه حس کـردی گــرم شـده ای بـدان که مـن از راه دور مشغول بوسیدنت هستم. آرزويـــم اوج لبــــخند شماســـت جان من هر لحظه دربندشماست حسرت دستان سرد و خسته ام گرمي يك لحظه پيـوند شماسـت تلخ نيست زهري كه با نيش عشق وارد خونم شـد.تلخ است عسلي كه با انگشت زندگي در دهانم گذاشتند.من شـوكران دردهاي تو را با جام عطش مي نوشــم ولي شـراب آســايش دنيا را با جام زرينـش بر خاك مي افكنم. شادباش تابخندم. انگار همینجایی.کنار من.دستم را گرفته ای و می فشاری.دست به موهایم می کشی و من آرام به تو تکیه کرده ام... نمی تونم بنویسـم.اما می دونم که تمام دردامــو میـدونی.مو به مو.پس برای برداشـتن باری از روی دوشم لبخند بزن گل من.لبخـند بزن.از این که کنـارم نیستی تا تکیه گاهم باشی خودتو سرزنش نکن.چون من و تو هرلحظه کنار همیم.هرجای دنیا که باشیم.لبخند بزن عزیزم. روزها به سختی می گذرنداماخبری ازوصال نیست.تو دلگیری ومن ویران.چرا زنـدگی اینقدر درد دارد؟من از این دردها خسته ام.کمـکم کن عزیـزتر از جانم. خیلی به تو نیاز دارم. عزيزدل من.الهي به فداي تو بشم.تازه مي فهمم جنگيدن به خاطرعشق چه لذتي دارد.من به خاطر تو با تمام دنيا هم حاضرم بجنگم.من هيچـكس و هيچ چيز را نمي بينم جز تو را. هنوزم چشماي من خيسن.توكجاي كاري كه فكرمي كني زنت ميتونه بيشتر از اين تحمل كنه دوريتو ؟ گل من.بذار بهت رك بگم من بريدم.يه كاري كن بهت برسم وگرنه دق مي كنم.من بيقرارتم... من هلاكتم عشقم.مي فهمي؟هلاكتم. شوهر نازنيـنم.تو خوب مي داني كه فقط و فقط به عشق تو زنده ام.تنها در حسرت بوسه هاي تو لبخندميزنم و درآرزوي گرماي دستهاي تويخ مي زنم. برايم دعاكن كه اين قلب ديگر توان دوري تو راندارد.شايد بانديدنت طپيدن را فراموش كند. نگو من هم دلم گرفته.خدا جان مرابگیردکه هم اشک تو را درآوردم هم جگرت را به آتش کشیدم.گل مهربان من.غصه نخور. من از فکرغصه های تو دارم ذوب می شوم.بخند.بخند عزیزم.بخند... گل مهربون من!احساس می کنم دعاها و ناله های جانسوز شب وروزم داره جواب میده.همیــشه می گفــتی من دلــم روشــنه که خیــلی زود همدیگه رو میبینیم وبه آرزوی وصال می رسیم.حالاهم دیگه وقتشه ازخدابخوایم این دیدار رو نزدیک تر کنه.بیا با هم دست به طرفش دراز کنیم عشقم.... همسرعزیز من.به زودی مهمان تو خواهم شد.این درد دوری چنان جگرم را به آتش کشیده که می خواهم همه چیز رانادیده بگیرم و رنج این سفر رابه جان بخـرم.می خواهـم کنار تو باشم حتی برای یک روزهم که شده. من به زودی دستهای گرم تو را در دست یخزده ام احساس خواهم کرد.. امروز روز خوبی بود.خیلی با هم حرف زدیم.تا جایی که هردومون حرف کم آوردیم. الهی من قربون دل مهربــونت بشم نفســم . چقدر شنیـدن صدای دلنشــینت آرومم می کنه.هرلحظه منتظر لمس دستهای پرمهرت هستم. خیلی بیقرارتم عشق من. دوباره دلتنگتم عشق من.اگه اشك مي ريزم از دلتنگيه. بهت قول دادم كمتر گريه كنم ولي باور كن نميشه.هميـن گريه ها مونس خلوت من شدن.اما تو هرگز نگران من نباش.با گريه كردن كه چيزيم نميشه گلم. ای خداااااااااااااا تورابه تمام هستی سوگندمی دهم مرابه یارم برسان. تاکی جگرم آتش بگیرد و او کنارم نباشد؟ تاکی فقط حسرتش رادرقلب زخمی بکشم؟ اوراعاشقانه دوست دارم ودیگرنمی توانم درویش راتاب بیاورم. خدااااااااااااااااا کمک کن.کمکم کن که دیگرنمی توانم.کمکم کن... وقتي دستهايم را به وسعت عشق مي گشايم تا تو را در آغوش يخـزده ام بگيـــرم تـازه مي فهمــم كه تمـام سـهم من از گــرماي وجــود تو فقــط يك حسرت سوزان است. امروز يكي از سخت ترين روزهاي زندگي همسـرت بود.ديگه مطمئنم خودتـم به بدبياري من اعتـقاد پيدا كردي. گل من!هميشه توي موقعيتي قرارمي گيرم كه مجبورميشم همش بگم منو ببخش.حالا هم منو ببخش. گل مهربان من.توخوب می دانی که همه ی زندگی منی. وقتی به من گفتی تو همه ی دنیای منی چنـان مغرور شـدم که حس کـردم بالاتـر از مـن کسی نیست.چرا اینقدر مرا بالا می بری؟یعنی من لایقش هستم؟ عزیز دل من . الهی بمیرم که دلتنگ من شدی و مثل من داری از این دوری و تنـهایی رنـج می بـری. کـاش مـن می مــردم و نمـی شنیدم که تـو به مـن و محبتم نیاز داری و از دلتنگی خسته ای.مرا همیشه کنار خودت حس کن که من لحظه ای بی تو و دور از تو نیستم. قصــه ی تـلخ جـــدا بــودن ما شـده ویرانـگر کاشـانه ی من دل من می طپدازشوق وصال آفــرین بــردل دیـــوانه ی مـن دلم امشب هوایش ســوت و کورسـت شب است وچشم من محتاج نورست درون ســــــینه ی وامـــانده ی خــــود امیــــــدی دارم از مــــن دور دورســـت تو به هـم ریخــتی.من تو رو پریشـون کردم گلم.منو ببخـش.کـاش هیچـوقت حرفی نمی زدم که تو رو داغون کنه.کاش حداقل کنارت بودم تا بهت آرامش می دادم.
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |



